همه بشر اند اما بعضی ها انسان اند
بالن: همه را از قول دکتر شریعتی می نویسم!
وقتی که هیچ چیز نداری
وقتی که دست هایت
ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری ،
حتی بی هیچ حسرتی ،
دیگر چه بیم آن که تو را آفتاب و ماه ننوازند؟
وقتی میعادی نباشد ، رفتن چرا؟
کتاب گفتوگوهای تنهایی/۶۵۵
پس از با هم بودن دیگر آبادی ای نیست.عدم است . نه،وجود مطلق است . همه چیز است .پیان همه ی چیزها و آغاز همه ی چیزها...
کتاب گفتوگوهای تنهایی/۷۷۶
رنج بزرگ انسان ،همیشه از تنهایی است .
کتاب تاریخ تمدن ۲/۲۵۵
مردن بهتر است از زندگی کردن با شرکای بد رنگ زندگی.
کتاب هبوط در کویر/۵
من تنهایی را از آزادی بیش تر دوست دارم.
کتاب گفتوگوهای تنهایی/۳۶۵
بد دردی است در انبوه خلق ، تنها بودن و در وطن خویش ،رنج غربت کشیدن.
کتاب نامه ها /۱۰۴
آدم ها همچون کوه ها همگی با همند و تنهایند.
کتاب تاریخ نمدن 2 /۵۲
دو تن ممکن نیست با هم خویشاوند ((شوند)) ، خویشاوند ((بوده اند)).
کتاب بی خود/۳۲۹
رنج جان کاهی است گنج بودن و مجهول ماندن!
گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن!
رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن!
علم بودن و عالم نیافتن!
زیبا بودن و نادیده ماندن،
فریاد بودن و ناشنیده ماندن ،
نور بودن و روشن نکردن ،
آتش بودن و روشن نساختن ،
عشق بودن و دلی نیافتن ،
روح بودن و کالبدی نبودن ،
چشمه بودن و تشنه ای ندیدن ،
پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن ،
مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن ،
چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن...
چه بگویم؟ خدا بودن و انسان نداشتن!(خیلی قشنگ گفته!وقها انسان کو؟)
کتاب انسان بی خود/۴۰۵
هرکه انسان تر است ،چشم به راه تر است.
کتاب آثار گوناگون/۳۵۹
تو هرچه می خواهی باشی باش، اما ...آدم باش!
کتاب با مخاطب های آشنا/۲۴۷
همه بشر اند ؛ اما بعضی ها انسان اند!!